ضرورت توجه به علل و ريشه‌هاي جرايم خشن

دكتر محمد علي نجفي توانا ـ جرم‌شناس

متأسفانه پائين آمدن و تضعيف سطح آستانه مقاومت رواني و روحي اشخاص در دنياي صنعتي بويژه در شهرهاي بزرگ از جمله جامعه ما، موجب شده افراد به جاي حل مسالمت‌آميز و در واقع رفع مشكلات عاطفي في‌مابين و يا سوءتفاهم‌ها با تحريك‌پذيري بيشتر و غيرعادي، واكنش‌‌هاي غيرقابل كنترل و داراي نتايج غيرقابل پيش‌بيني بروز دهند. البته اختلاف به عنوان يك واقعيت عيني در تمام جوامع امري طبيعي است چرا كه اختلاف هرچند موجب برخورد و جدايي مي‌شود، در بسياري موارد موجب رشد و ارتقاي افكار و ديدگاه‌هاي نظري در تمام پديده‌هاي اجتماعي از جمله مسائل خصوصي و خانوادگي مي‌شود كه در نهايت موجب تفاهم و يافتن راه‌حل منطقي خواهد شد در صورتي كه به جاي رابطه‌ زور با زور از گفتمان منطقي استفاده نماييم.

با وجود اين متأسفانه به خاطر فقدان فرهنگ گفت‌وگو و تبادل افكار در موارد قابل توجه افراد به جاي پيروي از يك چارچوب منطقي و عقلايي با احساس‌گرايي و تبعيت از جنجال‌ غريزي سعي در حل و فصل سوءتفاهم‌ها و مشكلات مي‌نمايند. حال آن‌كه در برخي موارد اين نوع سازوكارها نه تنها مشكلي را حل نخواهد كرد بلكه موجب عميق‌تر شدن اختلاف‌ و بروز كينه و حس انتقام نيز خواهد شد.
در طبقه‌بندي قتل‌هاي انجام شده دنيا مي‌توان به 2 نوع قتل و ضرب و جرح اتفاقي و يا با تصميم قبلي اشاره كرد. البته در قالب اصول جرم‌شناسي مي‌توان تقسيم‌بندي ديگري تحت عنوان قتل‌هاي تعرض‌آميز را نيز مطرح كرد. قتل‌هاي تعرض‌آميز همان قتل‌هاي اتفاقي است كه به دليل بروز اختلاف‌هاي ناگهاني و بدون آن كه افراد همديگر را بشناسند رخ مي‌دهد.
نمونه اين نوع موارد را ميان دوستان و آشنايان به‌دليل بگو مگوهاي ساده مي‌بينيم، يا وقتي بين افرادي كه در خيابان و محيط جامعه به دليل بروز مسائل خاصي اتفاقي همانند مشاجره بر سر قيمت كرايه تاكسي، قيمت اجناس يا سوءتفاهمات معمولي رخ مي‌دهد.
اما در قتل‌هاي تعرض‌آميز كه نمونه آن را در حوالي پل مديريت شاهد بوديم، مضروب يك رابطه عاشقانه، دوستانه، سببي يا نسبي – يكطرفه – با مقتول داشته است اما مقتول هيچ علاقه‌اي به عامل جنايت نداشته است چراكه نامزد و دلبستگي ديگري داشته است.
با وجود اين براي آسيب‌شناسي اين جنايت ابتدا مي‌بايست با دوستان، افراد آشنا و همچنين عامل قتل گفت‌وگوي روانشناسي صورت گيرد تا با ديدگاه علمي و تحقيقي بتوان نكات مبهم و تاريك را روشن كرد. اما آنچه در حال حاضر مي‌توان گفت اين است كه جنايت مزبور در كنار قتل‌هاي با تصميم قبلي و تعارض‌آميز طبقه‌بندي مي‌شود. قاتل با هم دانشگاهي خود يك رابطه عاطفي – يكطرفه – پيدا مي‌كند و زماني كه جواب منفي مي‌شنود با شوك جدي عاطفي روبه‌رو مي‌گردد. در اين ميان تعلق خاطر اين جوان به دختر مورد علاقه‌اش و شكست ايجاد شده موجب گرديده او به دليل ضعف مديريت رفتاري نتواند احساس خود را نسبت به دختر جوان كنترل كند. در نتيجه از آنجا كه به نظر مي‌رسد پسر جوان از لحاظ معيارهاي جرم‌شناسي و روانشناسي داراي اختلال شخصيت مي‌باشد و به نوعي هم ذهنيت‌گرايي داشته پس از شنيدن جواب منفي واكنش سختي نشان داده است. چراكه عدم تمايل دختر به خود را موجب شكست غرور و شكست در زندگي تلقي كرده و به اين باور رسيده كه علت تمام اين مسائل دختر جوان بوده كه به وي جواب منفي داده است. بنابراين با خود گفته مي‌بايست از وي انتقام بگيرد. در واقع پسر جوان در لحظه ارتكاب جنايت بيشتر با خويشتن خويش مشكل داشته و دختر بي‌دفاع را مورد حمله قرار داده است. متأسفانه ما از اين نوع حوادث در جامعه فراوان ديده‌ايم و خواهيم ديد. اسيدپاشي به دختران جوان، قتل فرد مورد علاقه يا رقيب و يا حتي قتل افرادي كه اعضاي خانواده بوده و با قاتل مخالفت مي‌كرده‌اند نمونه‌اي از تظاهر اين نوع بيماري‌ها و اختلالات هنجاري و شخصيتي است. به همين دليل همان‌گونه كه بارها گفته شده بهتر است با استفاده از متخصصان فن – جرم شناس‌ها، روانكاوها و مددكاران اجتماعي - اين نوع افراد را مورد مطالعه علمي دقيق قرار دهيم تا بتوان راهكارهاي پيشگيرانه علمي و عملي مطرح كرد.
البته نبايد فراموش كرد كه نظام قضايي ما براي تسكين افكار عمومي بدون نظر كارشناسي و فقط از منظر كيفري به پرونده‌هاي جنايي رسيدگي مي‌كند. قضات بدون در نظر گرفتن جنبه‌هاي روانشناختي، فردي و اجتماعي به برگزاري جلسه دادرسي فوري پرداخته و مرتكبين را براساس قوانين كيفري به مجازات مي‌رسانند كه اين رويه به طور قطع غيرتخصصي و غيرعلمي است و بايد اصلاح جدي شود. اين روش‌ها نه تنها مؤثر نبوده و از جرائم مشابه جلوگيري نكرده بلكه به صورت مكرر شاهد تكرار جرايم مشابه هستيم كه افكار عمومي را نيز بشدت متأثر مي‌نمايد. در مجموع درباره پرونده قتل دختر جوان مي‌توان گفت يك جوان عاصي، بيمار و داراي اختلال شخصيت و ناتوان در كنترل عواطف مرتكب اقدامي شده كه در آن لحظه خود تسليم ناهنجاري غريزي بوده است. او چيزي جز اختلال شخصيت و بيمارگونه نداشته است. به طور قطع ما مي‌توانيم از اين حادثه دلخراش به اين نتيجه برسيم كه بايستي با يك كار فرهنگي و روانشناختي از دوران دبستان، كودكان و بچه‌هايي را كه دچار تعارض و تضاد بين فرهنگ سنتي و الزامات زندگي پسامدرن ناشي از آموزه‌هاي اينترنت و رسانه‌هاي الكترونيكي بوده‌اند را براي برخورد با واقعيت‌هاي زندگي آماده نماييم. چراكه متأسفانه اغلب والدين نمي‌توانند نيازهاي فرزندان خود را در اين‌باره برطرف كنند. زيرا خود ناآگاه، ناتوان و بسيار عقب‌تر از فرزندانشان هستند و اطلاعات آنها مربوط به زندگي فردي و گذشته است.
در حالي كه نيازهاي فرزندان شان براساس آموزش‌هاي مدرن حال و آينده است. ضمن اينكه اين ضارب خشن كه رفتار غيرانساني هم نشان داده را قبل از آنكه مجرم بدانم، قرباني تلقي مي‌كنم. قرباني عواملي كه بايد قبل از دادرسي قضايي و اجراي قانون كيفري مورد ارزيابي جرم‌شناختي و روانشناختي و جامعه‌شناختي قرار گيرند. آيا ما حق نداريم بپرسيم چرا افرادي كه در زمان تولد، بيگناه و سالم و فاقد هر گونه زمينه جنايت هستند در جواني مرتكب چنين جرايم غيرانساني مي‌شوند. آيا نبايد به نقش خانواده و اجتماع در هدايت افراد در تخلفات فردي و اجتماعي توجه داشته باشيم به طور قطع بايد به فكر چاره‌هاي علمي و اجرايي بود و گرنه...

منبع : روزنامه ایران